صفحه ها
دسته
وبلاگ های دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 48354
تعداد نوشته ها : 104
تعداد نظرات : 13
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

نمی دانم چه حسی هست این عاشقی؟

وقتی می نشینم ، وقتی راه می روم ، وقتی می خوابم دوستت دارم

وقتی صدایی می اید دوستت دارم ، وقتی سکوت است دوستت دارم

چه می کنی با من که چنین راحت همیشگی شده ای ؟

 

I don’t know what is this sense lover? When will sit down, when the way, when sleep I love you when you have a voice that I love you, when silence is what I love you so you have with me that such a permanent comfortable?

دسته ها :
چهارشنبه بیستم 11 1389 8:52

خوبی این روزها این است که تکراری نیستند...

 هر روز روز یک ماجرای تازه... یک دردسر تازه...

 و همین هاست که رنگین کمان آسمان زندگی ام را هفت رنگ کرده است....

 

قهوه ای... سیاه... خاکستری... بنفش... سرمه ای... یشمی... و زرشکی...

 

می توانم خوشحال باشم... که زندگی من تکراری نیست...

 هر روز می میرم و دوباره زنده می شوم...

 اما نه مثل روز قبل...

 و این تنها نقطه ی مثبت زندگی مرگبار من است...

دسته ها :
چهارشنبه بیستم 11 1389 8:48

Since the beginning of time

Since it started to rain

Since I heard you laugh

Since I felt your pain

I was too young, you were much younger

We were afraid of each other's hunger

 

I have always loved you

There's never been anyone else

I knew you before I knew myself

Oh my baby, I have always loved you

 

Since we kissed the first time

Since we slept on the beach

You were too close for comfort

You were too far out of reach

You walked away, I should have held you

Would you have stayed for me to tell you?

 

I have always loved you

There's never been anyone else

I knew you before I knew myself

Oh my baby, I have always loved you

Years go by in a matter of days

And though we go separate ways

I never stop dreaming of you

I have always loved you

 

When you call it makes me cry

We never made time for you and I

If I could live it all again

I'd never let it end, I'd still be with you

Oh God, I miss you

 

I have always loved you

There's never been anyone else

I knew you before I knew myself

Oh my baby, I have always loved you

Years go by in a matter of days

And though we go separate ways

I never stop dreaming of you

I have always loved you

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:29

We were both young, when I first saw you

I close my eyes and the flashback starts

I'm standing there, on a balcony of summer air

 

I see the lights, see the party, the ball gowns

I see you make your way through the crowd-

and say hello, little did I know...

 

That you were Romeo, you were throwing pebbles

And my daddy said, "Stay away from Juliet"

And I was crying on the staircase

Begging you please don't go

And I said...

 

Romeo take me somewhere, we can be alone

I'll be waiting all there's left to do is run

You'll be the prince and I'll be the princess

It's a love story, baby just say yes.

 

So I sneak out to the garden to see you

We keep quiet, because we're dead if they knew

So close your eyes escape this town for a little while

Oh, Oh

 

'Cause you were Romeo, I was a scarlet letter

And my daddy said, "Stay away from Juliet" But you were everything to me

I was begging you, please don't go

And I said...

 

Romeo take me somewhere, we can be alone

I'll be waiting all there's left to do is run

You'll be the prince and I'll be the princess

It's a love story, baby just say yes

 

Romeo save me, they're trying to tell me how to feel

This love is difficult, but it's real

Don't be afraid, we'll make it out of this mess

It's a love story, baby just say yes

Oh, Oh

 

I got tired of waiting

Wondering if you were ever coming around

My faith in you was fading

When I met you on the outskirts of town

And I said...

 

Romeo save me, I've been feeling so alone

I keep waiting, for you but you never come

Is this in my head, I don't know what to think

He knelt to the ground and pulled out a ring and said...

 

Marry me Juliet, you'll never have to be alone

I love you, and that's all I really know

I talked to your dad go pick out a white dress

It's a love story, baby just say... yes

Oh, Oh, Oh, Oh, Oh

'cause we were both young when I first saw you

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:25

  شاید دیگرمرا نشناسی! شاید مرابه یاد نیاوری امامن خوب تورامیشناسم
ماهمسایه شما بودیم و یادم می آید همه مان همسایه خدا
یادم می آید گاهی وقتها می رفتی و زیربال فرشته ها قایم می شدی
ومن همه آسمان را دنبالت میگشتم تو میخندیدی و من پشت خنده ها پیدایت می کردم
خوب یادم هست آن روزهاعاشق آفتاب بودی توی دستت همشه قاچی از خورشید بود نور از لای انگشتهای نازکت می چکید راه که می رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می ماند
یادت می آید؟گاهی شیطنت می کردیم و می رفتیم سراغ شیطان
تو گلی بهشتی به سمتش پرت میکردی واو کفرش در می آمد
اما زورش به ما نمی رسید فقط میگفت :همین که پایتان به زمین برسد میدانم چطور از راه به درتان کنم
تو شلوغ بودی آرام و قرار نداشتی آسمان راروی سرت می گذاشتی و شب تا صبح از این ستاره به ان ستاره می پریدی و صبح که می شددر آغوش نور به خواب می رفتی
اماهمیشه خواب زمین را می دیدی آرزوی رویاهایی توراقلقلک می داد
دلت می خواست به دنیا بیایی و همیشه این را به خدا می گفتی و آن قدر گفتی وگفتی تا خدا به دنیایت آورد.
من هم همین کارراکردم بچه های دیگر هم همینطور
ما به دنیا آمدیم و همه چیز تمام شد تو اسم مرا از یاد بردی ومن اسم تو را ما دیگر  نه همسایه هم بودیم ونه همسایه خدا .
ما گم شدیم و خدا را گم کردیم ...............
دوست من. همبازی بهشتی ام ! نمی دانم چقدر دلم برایت تنگ شده
هنوز آخرین جمله خدا توی گوشم زنگ می زند .
از قلب تو تا من یک راه مستقیم است اگر گم شدی این راه رابیا
بلند شو
            از دلت شروع کن شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:20

 

نگو کفر است
 
نمی خواهم خدایم بیکران   باشد
نمی خواهم عظیم و قادر و رحمان
نمی خواهم که باشد این چنین آخر
خدا را لمس باید کرد.
 
نگو کفر است
خدا را می توان در باوری جا داد
که در احساس و ایمان غوطه ور باشد
خدا را می توان بوئید
و این احساس شیرینی است
 
نگو کفر است
که کفر این است
که ما از بیکران مهربانیها
برای خود
خدایی لامکان و بی نشان سازیم
خدا را در زمین و آسمان جستن
ندارد سودی ای آدم
تو باید عاشقش باشی
و باید گوش بسپاری
به بانگ هستی و عالم
که در هر خانه ای آخر خدائی هست
 
نگو کفر است
اگر من کافرم، باشد
نمی خواهم  خدایا زاهدی چون دیگران باشم
نمی خواهم خدایم را
به قدیسی بدل سازم
که ترسی باشد از او در دل و جانم
 
نگو کفر است
که سوگند یاد کردم من
به خاک و آب و آتش بارها ای دوست
خدا زیباترین معشوق انسانهاست
خدا را نیست همزادی
که او یکتاترین
عاشق ترین
                  
معبود انسانهاست. 

 

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:16

یکی بود یکی نبود مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد همه می گفتند به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت.
در آن زمان بهشت هنوز به مرحله کیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.دختری که باید او را راه می داد و دربان در بود نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد.
در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.
چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس حواری را گرفت و گفت:
این کار شما تروریسم خالص است!
پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟
ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده.
از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می کند...به درد و دلشان می رسد. حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می کنند...هم را در آغوش می کشند و می بوسند. دوزخ جای این کارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!!
وقتی رامش قصه اش را تمام کرد با مهربانی به من نگریست و گفت:
با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی، خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند

  پائولو کوئلیو

 

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:11

الهی!

من خودم را نشناختم تا تو را بشناسم.

الهی!

شکرت! که دل بی‌دردم را به درد آوردی.

الهی!

ذلّت و لذّت، قریب هم بلکه قرین همند، که ” إنّ مَعَ العُسرِ یُسراً ”

راهرو در رنج تن گنج روان یابد و در این بار گران، بار گران.

الهی!
دل چگونه کالایی است که شکسته آن را خریداری

و فرموده‌ای : « پیش دل شکسته‌ام.  »

الهی نامه – حسن زاده آملی

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:5

بودن را باور کن و تا زمانی که زنده هستی با   عشق زندگی کن، لازمه عشق یک ارتباط عارفانه است پس به نیت قربت آماده شو، وضو بگیر   و با تن پوشی از دعا و نیایش در محلی آرام، دلبستگی دنیوی را قطع کن و به هیچ چیز   جز او نیندیش  .

 شماره بگیر و از ته قلب صدایش کن و او را به   بزرگی و یکتا بودن یاد کن. می خواهی آسمان دلت آبی و خورشید، روشنگر زندگی ات باشد  . می خواهی زبان گل ها را بدانی و راز خلقت را دریابی پس به او توکل کن، دست هایت را بالا ببر، وجودت را سرشار از عشق و تمنا کن و به او بگو دوستش داری و فقط او را می ستایی، از او کمک می جویی، بخواه که راه راست را به تو نشان دهد.

خودت را گم کن بگذار هیچ نقشی از تو بر زمین نماند بال هایت را باز کن به سوی معبود حقیقی پرواز کن، از او بخواه گاهی مواقع اختیار را از دست تو گرفته و به جایت تصمیم بگیرد، وقتی او را به بزرگی یاد کردی و در برابرش سر بر سجده نهادی،

وقتی صدای ناله هایت به عرش کبریا رفت و قلبت تپید، قطرات اشک در چشمان زیبایت حلقه زد و گرمی اش را بر گونه هایت حس کردی، آن هنگام که در گفتن ایاک نعبد و ایاک نستعین، دلت شکست و صدایت لرزید، بدان که گوشی را برداشته است و بشارت می دهد بنده به من بگو چه می خواهی تا دعایت را اجابت نمایم.

در این لحظه فرشته ها ناظر این همه شکوه و عظمت هستند بدان که اگر به صلاح تو باشد همه چیز به تو عنایت می کند. دوست من دعا کن همیشه با تو در تماس باشد و اگر روزی یادت رفت زنگ بزنی، تو را بیدار کند و عبادت را در تو بپروراند. هر لحظه منتظر باش تا تو را در مسیر زندگی هدایت کند

 تنها سعی کن برای چند لحظه به جز او همه چیز را فراموش کنی.

 

 

 

 

 

 

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 20:2

گاهی وقتا چه ساده فراموش می کنیم...پس باید انتظار فراموش شدن رو داشته باشیم...
گاهی وقتا چه بی توجه مغرور میشیم...پس باید طاقت خورد شدن رو داشته باشیم......
گاهی وقتا چه راحت اعتماد می کنیم...پس تاوان اشتباهمون رو باید بپردازیم...
گاهی وقتا چه تنها می شویم...و این عاقبت همون تنها گذاشتن ساده ایست در روزهای نه چندان ور...
گاهی وقتا چه دیوانه وار می خندیم. بدون توجه به گریه های عاشقانه ی یک دوست...پس باید غمگین شویم تا درد عاشق شدن رو بفهمیم...
گاهی وقتا چه آروم تکیه می کنیم به آدمی از جنس سنگ...پس بی احساس میشیم و بی تفاوت می گذریم از کنار دلهای شکسته...
گاهی وقتا مغرورانه به پیروزی خود لبخند می زنیم در حالی که شکست خورده ایم...پس شکست رو می پذیریم در حالی که هنوز جرات به زبون آوردن اون رو نداریم...

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 19:57

دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره‌ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می‌کنی؟
عاشقم !
با من ازدواج می‌کنی؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمالِ کاغذی!
تو چقدر ساده‌ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می‌شوی
چرک می‌شوی و تکه‌ای زباله می‌شوی
پس برو و بی‌خیال باش
عاشقی کجاست!
تو فقط
دستمال باش!
دستمال کاغذی، دلش شکست
گوشه‌ای کنار جعبه‌اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
در تن سفید و نازکش دوید
خونِ درد
آخرش، دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه‌ای زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و زشت مثل این و آن نشد
رفت اگرچه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و زلال
او با تمام دستمال‌های کاغذی فرق داشت
چون که در میان قلب خود
دانه‌های اشک کاشت.

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 19:55

به هیچ کس اعتماد نکن

به هیچ کس راز دل نگو

به هیچ کس نگو که دل بسته ام به تو

به هیچ کس نگو که عاشقش شدی

نه، نه، نگو

نه، نه، به هیچ کس اعتماد نکن

به هیچ کس نگو که یک شبی کنار پنجره گریه کردی به خاطرش

به هیچ کس نگو که از دیدنش سرعت قلبت از ثانیه جلو می زند

به هیچ کس نگو که روزها گذشت و پیر شدی در انتظار دیدنش

به هیچ کس نگو به هر دری زدی برای باز دوباره دیدنش

به هیچ کس حتی کسی که چتر شد زیر باران برای تو

به هیچ کس حتی کسی که گفت عاشقت شده است

به هیچ کس حتی کسی که نیمه شب برای تو شعر گفته است

به هیچ کس حتی کسی که گفت از بی اعتناییت دلم شکسته است

شک نکن او روزی با تمام عشق رها می کند تو را

نه کسی به احساس پاک تو که مثل یک گل شکفته است توجهی نمی کند

آری گل تازه شگفته ات به دست عابران چیده می شود

یا که زیر پایشان مثل یک علف لهیده می شود

دیدی که گفتم به هیچ کس اعتماد نکن

پس اگر اعتماد کردی و عاشقش شدی و قلب تو شکست گلایه ای نکن

دسته ها :
سه شنبه نوزدهم 11 1389 16:31

فریدون مشیری ، به سال 1305 ه . ش در تهران ، دیده به جهان گشود .تحصیلات ابتدائی را در مشهد و دوره متوسطه را در زادگاهش به پایان برد.پدربزرگ مادری اش ، شادروان میرزاجوادخان مؤتمن الممالک از شعرای بزرگ دوره ناصری بوده است.پدر و مادر مشیری نیز هر دو ، اهل شعر و ادب بوده اند .مشیری از کودکی به شعر ، دلبستگی تمام پیدا کرد و با بزرگان ادب فارسی ، انس گرفت .در دوران دبیرستان و دانشگاه ، دفتری از غزل ها  و مثنوی های خود ترتیب داد .آشنایی مشیری با شعر نو و قالب های آزاد ، او را از ادامه شیوه کهن بازداشت ، اما مشیری ، راهی میانه را برگزید .راهی که او انتخاب کرد ، همان اسلوب برگزیده بنیانگذاران شعر نو بود ، یعنی ، شکستن قالب های عروضی و کوتاه و بلند کردن مصراع ها و استفاده بجا از قافیه .او با نگاهی تازه به طبیعت و انسان به شعرش ، رنگ و بوی خاصی داد .شعر وی ، عاشقانه و دارای زبانی ساده و نرم است .مشیری در سال 1379 در تهران درگذشت
دسته ها :
دوشنبه هجدهم 11 1389 17:9

فروغ 15 دی ماه 1313 در تهران در خانواده ای متوسط به دنیا آمد . فروغ چهارمین فرزند خانواده بود. نام مادرش (( توران وزیری تبار )) و نام پدرش (( سرهنگ محمد فرخزاد )) است.همچنین نام برادرانش(( امیر مسعود - فریدون – مهرداد – مهران )) و نام خواهرانش(( پوران و گلوریا )) بود. پدرش شخصیتی دو سویه داشت. یک افسر ارتش مستبد که در کودتای رضاخان نقش داشت و یک عاشق شعر که در می بست و با اشعار حافظ و سعدی راز و نیاز می کرد. فروغ از نوجوانی شعر می سرود و نقاشی می کرد. در 16 سالگی برای فرار از فضای بسته محیط خانوادگی بسیار زود با (( پرویز شاپور )) نوه ی خاله ی مادری که از او 15 سال کوچکتر بود ازدواج کرد و به اهواز رفت و در سال 1334 از او جدا شد. ثمره ای ازدواج در سال ۱۳۳۱فرزندی به نام« کامیار» بود. فروغ بعد از این جدایی تا پایان عمر فرزندش را هیچوقت ندید.



در سال 1331 که 17 سال داشت نخستین مجموعه شعرش را با نام «اسیر» که مجموعه ای از ۴۴ قطعه شعر است به چاپ رسانید. و در سال 1335 دومین آن را با نام «دیوار» منتشر کرد. در بیست و دو سالگی سومین مجموعه شعر را با نام «عصیان» نیز بدست چاپ سپرد. خود وی بعدها این هر سه را به ارزش و حاصل احساسات سطحی یک دختر جوان دانست .

در سال 1337 فروغ به چنان آگاهی نسبت به ارزش های فکری خود می رسد که در می یابد می تواند در شعر به راهی جدا از دیگران برود . در همین سال سینما توجه او را جلب می کند و در کار ساختن بسیاری از فیلمهای مستند با « ابراهیم گلستان » همکاری می کند . در سال 1338 برای آموختن فن سینما به انگلستان می رود و برداشت درخشان سینمائی او هنگامی جلوه می کند که فیلم «‌خانه سیاه است »‌را از زندگی جذامیان در جذامخانه تبریز می سازد . در سال 1342 در نمایشنامه «‌شش شخصیت در جستجوی نویسنده » بازی چشمگیری دارد و در زمستان همان سال خبر می رسد که فیلم «‌خانه سیاه است » جایزه اول فستیوال «اوبرهاوزن» ‌را برده است و منتقدین اروپائی به شایستگی از او تجلیل می کنند . و باز در همان سال که سال اوج نبوغ اوست با یک مجموعه تازه به نام « تولدی دیگر » مشهور شد.

در سال 1343 به آلمان و ایتالیا و فرانسه سفر می کند . سال بعد در دومین فستیوال سینمای مؤلف در « پزارو» شرکت می کند تهیه کنندگان سوئدی ساختن چند فیلم را به او پیشنهاد می کنند و ناشران اروپائی مشتاق نشر آثارش می شوند.

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد که خود آن را به چاپ رسانید مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد است» که پس از مرگ او منتشر شد.



فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن ۱۳۴۵ بر اثر تصادف رانندگی در جاده دروس - قلهک در تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیر الدوله به خاک سپرده شد.

دسته ها :
دوشنبه هجدهم 11 1389 17:6

 

فقر
میخواهم بگویم ……
فقر همه جا سر میکشد …….
فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ……فقر ، چیزی را ” نداشتن ” است ، ولی ، آن چیز پول نیست ….. طلا و غذا نیست…….
فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ……
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ……
فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند …..
فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود …..
فقر ، همه جا سر میکشد …….
فقر ، شب را ” بی غذا ” سر کردن نیست ..
فقر ، روز را ” بی اندیشه” سر کردن است

فقر از دیدگاه دکتر شریعتی

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 22:19

یینه چون شکست

قابی سیاه و خالی از او به جای ماند

با یاد دل که آینه بود

در خود گریستم

بی آینه چگونه در این قاب زیستم؟؟؟؟



مشیری

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 22:14

مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.

اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.

هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی.

یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.

هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.

از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.

در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای قضاوت نکن.

وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو:  "برای چه می خواهید بدانید؟"

هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.

هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.

وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.

 راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.

 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.

 شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.

 سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "  

هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.

چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.

 هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.

در حمام آواز بخوان.

در روز تولدت درختی بکار.

طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.

بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.

فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.

ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.

هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.

فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.

از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.

فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 22:10

دیروز سر همین کوچه ایستاده بودم

نگاه کردم

خیالم راحت شد

«ورود ممنوع» نبود

آنقدر ذوق کردم

که توجه نکردم

به آن دو تابلوی به ظاهر بی خطر

که به طرز احمقانه و خطرناکی کنار هم بودند

«یک طرفه»

«بن بست»!

و اکنون ایستاده ام

اینجا

در انتهای این کوچه احمق!!

در انتهای این «خروج ممنوع!»

 

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 22:9

مراقب افکارت باش که گفتارت می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

امام علی علیه السلام

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 22:5

پا رویه احساس میزارم  رد میشم حتی از خودم

فقط به این خاطر که بتو ثابت کنم نیستم اون ادم قدیم

می دونم سخته که قبول کنی عوض شدم  شایدم که بزرگ شدم

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 21:47

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 21:34
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود


--------------------------------------------------------------------------------

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است


--------------------------------------------------------------------------------

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند


--------------------------------------------------------------------------------

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد


--------------------------------------------------------------------------------

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است


--------------------------------------------------------------------------------

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است


--------------------------------------------------------------------------------

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم


--------------------------------------------------------------------------------

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری



دسته ها :
يکشنبه هفدهم 11 1389 21:27

سلام. امروز تکست یکی از بهترین آهنگهای james blunt رو گذاشتم

YOURE BEAUTIFUL

My life is brilliant.

My life is brilliant.

My love is pure.

I saw an angel

Of that I'm sure.

She smiled at me on the subway.

She was with another man.

But I won't lose no sleep all night

'Cause I've got a plan.

You're beautiful, You're beautiful,

You're beautiful, it's true.

I saw your face in a crowded place,

And I don't know what to do

'Cause I'll never be with you.

Yes, she caught my eye

As I walked on by.

She could see from my face that I was f***ing high,

And I don't think that I'll see her again,

But we shared a moment that will last 'til the end.

You're beautiful, You're beautiful,

You're beautiful, it's true,

I saw your face in a crowded place,

And I don't know what to do

'Cause I'll never be with you.

Dahlalala Dahlalala Dahlalalalaaaaaa

You're beautiful, You're beautiful,

You're beautiful, it's true.

There must be an angel

With a smile on her face

When she thought up that I should be with you,

But it's time to face the truth.

I will never be with you.

دسته ها :
پنج شنبه جهاردهم 11 1389 12:59
من متولد 29 آبان 1356هستم.
متولد و ساکن تهران هستم.
من از هشت سالگی شعر را شروع کردم .
من تقریباً سه سال و نیم سن داشتم که عمل آب مروارید روی چشمم انجام شد .
سه نظر راجع به این عمل وجود داره .
یک سری از پزشک ها معتقد هستند که دستگاه های بیمارستان عفونی بوده و عصب چشم راست من از بین رفته و چشم چپ هم ضعیف شده .
یک سری هم این اشتباه رو می گذارند به حساب ناشی بودن و سهل انگاری پزشک .
به هر حال من می گذارم به حساب یک کلید طلایی که در تقدیر انسان وقتی نهفته باشه تمام اتفاقاتی
که میافته به نظر من بهانه هست .
البته من خیلی از تصویرها رو یادمه .
یک عروسک دارم که مال دو سالگیم هست به اسم " نینا " که کاملاً اون رو یادمه و یک پلنگ صورتی ... و عینک ذره بینی که خوشخبتانه دیگه نمی زنم!
و رنگها رو هم بخصوص یادم میاد مخصوصأ رنگ سرخ .
من همیشه دسته گلهای عروس ها رو خراب می کردم و گل سرخ ها رو همیشه می چیدم !
بیشترین گل ها رو هم از دسته گل عروسی خالم چیدم که همین جا ازشون معذرت خواهی می کنم !
من نه تا کتاب منتشر شده دارم که دو تا از اونها نثر هست .
یکی رو سال 1380 منتشر کردم به اسم "نامه هایی که پاره کردم "
و یکی دیگه از اونها اردیبهشت سال جاری ( 1383 ) منتشر شد به نام "نامه هایی که پاره کرد ی"

...
این سلسله مراتب نامه های عاشقانه ای هست که هر چند سال یک بار نوشته میشه .
بسیاری از دوستان، حتی از خارج از ایران بعد از انتشار کتاب اول نثر من جواب تک تک این نامه ها رو دادند
و این برای من خیلی زیبا بود و نامه های خواننده گان رو در کتاب دوم چاپ کردم .
اولین کتاب من "پروانه ات خواهم ماند " نام داره .
داستان این برمی گرده به کارگردان خوب شبکه سه تلویزیون ایران آقای کاشانی که من خیلی ازشون تشکر می کنم
و همیشه هم گفتم که آغاز کار من با ایشون بود .
ایشون کارگردان یک برنامه تلویزیونی بودند به نام "شب های تابستان " که از شبکه اول سیما پخش می شد .
قرار یک مصاحبه ای رو برای من و برای المپیاد گذاشتند و در اون سوالاتی می کردند .
در این سوالات رسیدیم به شعر و ادبیات و آخرش گفتند یک تفعل به حافظ بزن و بخون .
اتفاقاً شعر"چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست " در اومد .
اون رو خوندم و تموم شد .
چند ماه بعد از اون مصاحبه با من تماس گرفتند و گفتند که یک جنگ اجتماعی رو در شبکه سه سیما تشکیل دادند
و به من گفتند که تو حاضری اجرای بخش ادبی اون رو به عهده بگیری؟
این کار رو قبول کردم و کار خیلی قشنگی هم بود .
یک سال و نیم این کار رو به شکل مداوم انجام دادم که خوشبختانه با استقبال خیلی زیادی هم مواجه شد .
من هفته ای یک بار باید همه نامه ها رو بررسی می کردم و جواب می دادم .
تا اینکه این برنامه هم مثل همه قصه ها و نامه ها تموم شد .
بعد از این کار آقای کاشانی پیشنهاد کردند حالا شعرهایی که توی این جنگ خوندی رو در قالب یک کتاب ارائه بده .
من هم این کار رو کردم و همین جا از نشر معین و پروین هم تشکر می کنم
و از ناشر بسیار گلم آقای رامسری که هر سال به من قول دادند که برای اردیبهشت که نمایشگاه کتاب هست، کتاب من رو برسونند .
تا حالاهیچ وقت هم بد قولی نکردند و من هم خیلی ازشون تشکر می کنم .
رشته دبیرستان من انسانی بود اما رشته دانشکده من متاسفانه حقوق قضایی دانشگاه تهران بود .
من خودم ادبیات رو دوست داشتم .
زمان انتخاب رشته که رسید، همه مخصوصاً کادر مدرسه ای که توش تحصیل می کردم گفتند به خاطر معدلت حقوق بخون !
من فکر می کردم شاید قسمت های عملی این رشته بتونه من رو جذب بکنه .
مثل رفتن به دادگاه، زندان ها و ...
چون این جاها با احساسات مردم ارتباط داره و میتونه برای کسی که عشق به شعر و ادبیات داره مؤثر باشه.
ولی متاسفانه ما حتی یک جلسه عملی هم توی دانشگاه تهرانی که این همه ازش صحبت می کنند نداشتیم !
یعنی چهارسال تئوری خوندیم .
ترم دوم بود که من متاسفانه متوجه شدم و دیدم که نمی تونم این رشته رو تحمل کنم !
اما به اصرار مادرم این چهارسال رو تموم کردم و کاملاً درس رو بوسیدم و گذاشتم کنار ...
دسته ها :
پنج شنبه بیست و دوم 12 1387 16:34
آگاهی از تماس تلفنی هنگام اتصال به اینترنت آیا تا به حال به فکر مطلع شدن از تماسهای تلفنی هنگام اتصال به اینترنت بوده اید؟ شاید خیلی علاقه مند باشید که بدانید وقتی شما به اینترنت متصل هستید چه کسی پشت خط است.در این مقاله دو روش به منظور آگاهی از تماس تلفنی ، هنگام اتصال به اینترنت معرفی شده است. 1 - قابلیتCALLER ID  موجود در ویندوز XPبا استفاده از این قابلیت ویندوز XP می توانید شماره تلفن شخص تماس گیرنده را در کنار صفحه DESKTOP ملاحظه کنید. لازم به ذکر است که برای استفاده از این قابلیت باید مودم شما VOICE و CALLER ID را پشتیبانی کند . بدین منظور: از منوی START و سپس ALL PROGRAMS بر روی گزینه STARTUP راست کلیک کرده و OPEN را برگزینید. در پنجره باز شده بر روی فضای خالی از صفحه راست کلیک کرده و از منوی NEW بر روی SHORTCUT کلیک کنید. در پنجره مورد نظر آدرس زیر را دهید: D:/PROGRAM FILES/WINDOWS NT/DIALER.EXE دقت کنید در صورتی که ویندوز XP خود را در درایو دیگری نصب کرده اید نام آنرا جایگزین D کنید. حال SHORTCUT ساخته شده را اجرا کنید. خواهید دید که برنامه PHONE DIALER باز میشود. در این برنامه از منوی VIEW گزینه HIDE WHEN MINIMIZED را انتخاب نمائید. از این پس با هر بار روشن کردن سیستم ، این نرم افزار نیز اجرا میشود .کافیست آنرا MINIMIZE کنید تا وارد TASKBAR شود.این برنامه با باز کردن یک پنجره جدید و پخش صوت ، تماس تلفنی را به شما اطلاع می دهد. این سیستم با مخابرات بعضی از مناطق سازگاری ندارد ، در تمامی کشورها از جمله آمریکا و کانادا به طور کامل پشتیبانی میشود اما در برخی نقاط ایران ممکن است پاسخگو نباشد. 2 - استفاده از برنامهPHONETRAY DIALUP شرکت TRAYSOFT محصولی را عرضه نموده است با نام PHONETRAY DIALUP که توسط آن کاربر می تواند بدون اینکه تماسهای مهمی را که به او میشود از دست بدهد ONLINE باقی بماند. به عبارت دیگر اصول کار برنامه به گونه ایست که وقتی شما ONLINE هستید و شخصی با تلفن شما تماس میگیرد , PHONETRAY DIALUP توسط یک POPUP که در بالای SYSTRAY (بخش راست TASKBAR ) ویندوز ظاهر میشود، به شما اطلاع میدهد که این شماره هم اکنون در حال تماس با شما می باشد. این نرم افزار صفحه ی POPUP شماره ی شخص تماس گیرنده را به کاربر نمایش می دهد ، تا او با اطلاع کامل یکی از 3 گزینه ای را که نرم افزار در اختیارش قرار می دهد یعنی باقی ماندن به همان صورت ONLINE و جواب ندادن به تماس و یا قطع ارتباط با اینترنت و پاسخ به تماس تلفنی و یا حتی باقی نگاه داشتن اتصال و جواب دادن به تلفن و سپس بازگشت دوباره به اینترنت را انتخاب کند.(که البته ویژگی آخر در صورتی است که ISP کاربر این توانایی را پشتیبانی کند) PHONETRAY DIALUP برای انجام کار خودش به بهترین وجه به 3 مورد نیاز دارد:1. داشتن یک مودم از نوع V.92 برای اتصال به اینترنت(اکثر مودم های جدید این سیستم را دارا هستند و تفاوت قیمت محسوسی با مودم های نوع V.90 نیز ندارند)2. مجهز بودن تلفن به سیتسم انتظار تماس توسط مخابرات (همون 2 خطه بودن که با تلفن های دیجیتال بیسیم خود ما نیز میتوانیم با فشردن دکمه ی * و سپس 48 و سرآخر # خط تلفن خود را به حالت انتظار تماس در بیاوریم!)3. خط تلفن دیجیتال با توانایی پشتیبانی CALLERID و همچنین مودمی با توانایی پشتیبانی این سیستمPHONETRAY DIALUP قادراست که شماره ی شخص تماس گیرنده را برای شما بخواند زیرا امکان دارد در آن لحظه متوجه پنجره POP UP نشوید . ولی باید نرم افزار TEXT-TO-SPEECH در سیستم نصب باشد تا بتواند شماره شخص تماس گیرنده و یا نام آن شخص را برای شما بخواند. بلی نام شخص را! زیرا شما توسط این نرم افزار قادر هستید دفترچه تلفنی مجازی برای خود بسازید و تمام شماره های مورد نیاز را در آن وارد کنید. هنگام تماس ،نرم افزار فورا به دفترچه تلفن سر میزند و اگر شماره تماس گیرنده در آنجا موجود بود نام آن شخص را برای شما می خواند. دارا بودن انواع RING TONE برای صدای زنگ از ویژگیهای جالب توجه دیگر این نرم افزار می باشد که در حدود 20 عدد آهنگ مختلف در حافظه داراست و شما میتوانید از هر فایل صوتی که بخواند به جای صدای زنگ استفاده کنید حتی صدای ضبط شده خود شما!ویژگی دیگر این نرم افزار در BLOCK کردن شماره تماسهای مزاحم است یعنی اگر شما دوست ندارید شماره ای با شما تماس بگیرد، آن شماره را به این نرم افزار میدهید و این برنامه پس از آن اجازه ی به صدا در آمدن زنگ تلفن منزل شما را نمی دهد و فورا از تماس آن شخص جلوگیری به عمل می آورد .این برنامه قادر به ضبط تمامی تماس های گرفته شده می باشد و یک HISTORY کامل (شامل زمان تماس وشماره ی تماس و تاریخ و...) را برای ما ایجاد می نماید . ویژگی جالب دیگر نرم افزار توانایی تبدیل شدن به تلفن است که از خود برنامه هم میشود به عنوان تلفن استفاده کرد و به تماسهای ورودی پاسخ داد( فقط با داشتن HEADSET و تنظیم آن).
دسته ها :
چهارشنبه بیست و یکم 12 1387 15:24

بچه که بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمارم. نهایت هر چیزی همین ده تا بود. از بابام بستنی می خواستم 10 تا. مامانم رو 10 تا دوست داشتم. خلاصه ته دنیا همین 10 تا بود و چقدر قشنگ بود همین 10 تا. ولی حالا نمی دونم ته این دنیا کجاست یا نهایت دوست داشتن چقدره. خیلی هم حریص تر شدم. 10 تا بستنی هم کفافم رو نمی ده. اما می خوام بگم دوستت دارم. می دونی چقدر؟ به اندازه همون 10 تا.

دسته ها :
پنج شنبه پانزدهم 12 1387 21:31
X